شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
355
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
چاپ عكسى ص 366 و مابعد ) داستان همين سفارت آمده است و مؤلّف نام وى را طاهر بن عمر گفته ، و در نامهء خطاب به علاء الدّين كيقباد كه از جانب جلال الدّين انشا شده بوده است نيز نام او را طاهر گفتهاند ، و من در سند ديگرى نام او را نيافتم . خلاصهء آن داستان اينست : چون سلطان جلال الدّين به شهر مراغه رسيد با وزرا و اكابر و سرلشكران و مدبّران دولت خود در تقديم مصالح و تيسير مطالب خود رائى زد ، صلاح چنين ديدند كه با سلطان علاء الدّين كيقباد سلجوقى مالك روم راه مصادقت گشاده گرداند ، قاضى القضاة مجير الدّين طاهر بن عمر خوارزمى را جهت اتمام آن مهمّ به خدمت سلطان فرستاد ، مصحوب مكتوبى از انشاء شهاب الدّين الكوسوى ( غير الشّهاب الزّيدرى ) « . . . اين مفاوضه از شهر مراغه كه اين ساعت مركز رايات ماست در اواخر جمادى الاخرى محرّر مىگردد . . . در اين حال صدر معظّم عالم مجتهد قوام الملك مجير الدّولة و الدّين افتخار خوارزم و خراسان طاهر را سوى آن حضرت توجّه داديم و برزفان رسالاتى باز نمايد و فتح باب موافقت و يگانگى واجب دارد . . . مجلس سامى سخن او را بسمع رضا اصغا فرمايد . . . الخ . در محروسهء قيصريّه به خدمت رسيد ، سلطان در اعزاز مقدم شريفش مبالغت تمام فرمود و روز بار قيام فرمود و سلام و معانقه رفت ، چون اداء رسالت از آغاز بانجام رسيد از جريان امور و كيفيّت احوال و واقعات استيلاى مغل و مقابلهء سلطان جلال الدّين با ايشان استخبار كرد . مدّتى قاضى مجير الدّين به خدمت سلطان اقامت نمود و حجاب مباينت را از ميان جانبين مرتفع گردانيد ، و قرار رفت كه دختر سلطان جلال الدّين را كه از همشيرهء اتابك ابو بكر بن سعد داشت نامزد ملك غياث الدّين كيخسرو كنند . چون زمان مفارقت گشت نامهاى از انشاى